محمدجواد تقلای خودش و دوستانش را در روز بمباران مدرسه میناب اینگونه روایت میکند؛ او میگوید در آن لحظات نفسگیر و وحشتناک، با دستهای کوچکشان تکههای آوار و ترکشهایی را که در نتیجه موج انفجار به سمتشان پرت شده بود کنار میزدند تا صدمه نبینند و خود را نجات بدهند.