چرا اعتماد به نفس اقتصاد آلمان از بین رفته است؟

کد خبر: 
۱۰۷۶۹

چرا اعتماد به نفس اقتصاد آلمان از بین رفته است؟

دوشنبه ۰۶ اسفند ۱۴۰۳ ۱۶:۳۰

گوی خبریک دهه پیش، آلمان کشوری نمونه بود. اقتصاد آن کشور تنها در برابر ظهور چین مقاومت نکرده بود بلکه از درون نیز پررونق بود. دارایی‌های عمومی متوازن آلمان در دنیایی از بدهی‌های عظیم دولتی، برجسته به نظر می‌رسید. در حالی که قانونگذاران بریتانیایی و آمریکایی درگیر جنگ‌های فرهنگی بودند، در آن زمان، سیاستمداران آلمانی به تمرین هنر سازش و مصالحه ادامه می‌دادند.

اقتصاد آلمان و سیاستی درهم شکسته و فاقد اعتماد به نفس

امروز، اما آلمان دیگر نمونه و پیشتاز نیست. مدل اقتصادی آن کشور در هم شکسته است، اعتماد به نفس ندارد و چشم انداز سیاسی آن کشور نیز درهم شکسته است.

موتور رشد سابق اروپا برای دو سال متوالی در وضعیت انقباضی بوده و هرگونه بهبود را که از زمان پاندمی کووید-۱۹ ایجاد شده بود از بین برده است. تولیدات آلمان در مدت زمان مشابه حدود ۱۰ درصد کاهش یافته و شرکت‌های آن کشور بین افزایش هزینه‌ها و کاهش صادرات تحت فشار قرار گرفته‌اند و با از دست رفتن هزاران شغل در ماه مواجه شده‌اند. هنگامی که رای دهندگان در روز یکشنبه نمایندگان پارلمان جدید آلمان را انتخاب می‌کنند، نامزد‌های جناح راست افراطی احتمالا بیش از دو برابر سابق کرسی‌های پارلمان را از آن خود خواهند کرد و احزاب سیاسی جریان اصلی که در وضعیت تکه تکه شده به سر می‌برند ممکن است برای تشکیل یک دولت باثبات مجبور به تقلای زیادی شوند.

عوامل تاثیرگذار بر وضعیت بد اقتصادی آلمان

از جمله عوامل خارجی برای این ناخوشی گریبانگیر اقتصاد آلمان می‌توان به جنگ در اوکراین، سیاست حمایت از صنایع داخلی از سوی آمریکا و کاهش رشد اقتصادی چین اشاره کرد. با این وجود، برخی از تحلیلگران، اقتصاددانان و مورخان فکر می‌کنند که برلین واکنش خود را اشتباه مدیریت کرده است. آنان دلیل اصلی گرفتار شدن اقتصاد آلمان در وضعیت فعلی را "محافظه کاری" نه به مثابه یک ایدئولوژی سیاسی بلکه به عنوان ترجیح وضعیت موجود بر تغییر برای واکنش نشان دادن و ترجیح دادن احتیاط بر ریسک پذیری تعریف کرده‌اند.

این تا حدودی مزد موفقیت است. "تیموتی گارتون اش" مورخ می‌گوید تا زمانی که اقتصاد آلمان در حال رشد بود و بحران مالی و بحران بدهی منطقه یورو را پشت سر گذاشته بود، هیچ فشاری برای اصلاح مسیر احساس نمی‌کرد. او می‌افزاید: "آلمان دیرتر از سایر بازیگران بیدار شد، زیرا بهترین عملکرد را داشت".

بحران انرژی در آلمان

آلمان در کاهش انتشار آلاینده‌های کربن از جمله دی اکسید کربن کشوری پیشگام بود. آلمان اولین کشوری بود که قانون بلندپروازانه انرژی‌های تجدیدپذیر خود را ربع قرن پیش تصویب کرد و قصد داشت تا سال ۲۰۴۵، زودتر از بسیاری از کشور‌های دیگر انتشار گاز‌های گلخانه‌ای را به صفر برساند.

با این وجود، آلمان در این زمینه موفقیت اندکی داشته است. به گفته دولت آن کشور در حالی که انتشار گاز‌های گلخانه‌ای آلمان در سال ۲۰۲۳ در مقایسه با سال ۱۹۹۰ میلادی ۶۰ درصد کاهش یافت، کاهش شدید آن سال به دلیل رکود بود. امروز سرانه انتشار دی اکسید کربن آلمان بالاتر از میانگین جهانی و اتحادیه اروپا است، بالاتر از بریتانیا و فرانسه و کمی پایین‌تر از چین. در همین حال، طبق آمار رسمی اتحادیه اروپا، خانوار‌های آلمانی بالاترین قیمت برق را در اتحادیه اروپا در نیمه اول سال ۲۰۲۴ پرداخت کردند.

یکی از دلایل این رکورد مختلط، تصمیم "آنگلا مرکل" صدراعظم اسبق آلمان در سال ۲۰۱۱، پس از بروز حادثه هسته‌ای فوکوشیما، برای تسریع برنامه ریزی شده حذف انرژی هسته‌ای بود. این بدان معناست که آلمان به سوخت فسیلی بیشتری از جمله زغال سنگ و گاز طبیعی روسیه نیاز پیدا کرد. ایالات متحده و متحدان اروپایی به آلمان هشدار دادند که بیش از اندازه به واردات انرژی از روسیه وابسته شده است.

با این وجود، مرکل در سال ۲۰۱۴، زمانی که روسیه کریمه را ضمیمه خاک خود کرد کماکان به معامله با روسیه ادامه داد. "اولاف شولز" جانشین او نیز زمانی که مسکو به بقیه اوکراین حمله کرد و شروع به کاهش تحویل گاز کرد تغییر رویکردی را انجام نداد. سپس با افزایش قیمت انرژی، برلین وادار شد مجددا نیروگاه‌های غیر فعال تولید زغال سنگ خود را فعال کند.

"ولفگانگ مونشاو" نویسنده کتاب "پایان معجزه آلمانی" که اواخر سال گذشته منتشر شد، می‌گوید:"مشکل جوامع مبتنی بر اجماع همچون آلمان این است که گاهی اوقات اجماع اشتباه است، و زمانی که چنین است سازوکار اصلاحی وجود ندارد. این برعکس رویه در جوامع افشاگر است".

پس از تمدید کوتاه مدت در ماه‌های زمستان، سه نیروگاه هسته‌ای آخر آلمان در آوریل ۲۰۲۳، در میانه بحران انرژی که اقتصاد آلمان را غرق کرده بود خاموش شدند.

بلاتکلیفی به پذیرش دسته جمعی مهاجران دامن زد

هنگامی که "مرکل" در سال ۲۰۱۵ صد‌ها هزار پناهجو از خاورمیانه، آسیای مرکزی و آفریقا که بین یونان و مجارستان سرگردان بودند را به آلمان راه داد، بسیاری از آلمانی‌ها از این اقدام استقبال کردند و برای استقبال از افراد تازه وارد به ایستگاه‌های قطار هجوم بردند. با این وجود، بزرگترین هجوم مردم در تاریخ آلمان پس از جنگ ناشی از عدم تصمیم گیری بود.

همان طور که "رابین الکساندر" معاون سردبیر روزنامه "دی ولت" در کتاب چاپ شده خود در سال ۲۰۱۷ خود تحت عنوان "رانده شده" نوشته است، مرز‌های آلمان براساس مقررات منطقه سفر بدون نیاز به اسناد شنگن از قبل باز بود. با نزدیک شدن مهاجران، مرکل ترجیح داد آن مرز‌ها را نبندد. اما دلیل این تصمیم چه بود؟ به دلیل این که ممکن بود بستن مرز در محاکم قضایی به چالش کشیده شود و این احتمال وجود داشت که پلیس مرزی محبور شود برای محافظت از مرز‌ها به قوه قهریه متوسل شود.

الکساندر می‌نویسد: "مرز باز ماند، نه به این دلیل که آنگلا مرکل و نه هیچ کس دیگری در دولت فدرال عمدا این تصمیم را اتخاذ کردند. واقعیت آن است که آن در لحظه حساس، هیچ کس حاضر نبود مسئولیت بستن مرز را بپذیرد".

"آندریاس رودر" مورخ و رئیس Republik ۲۱، یک اندیشکده محافظه‌کار در برلین می‌گوید: "مرکل همیشه در تحلیل خود بسیار خوب بود. از این که چرا این کار نمی‌کند و چرا غیرممکن است، و در یافتن چگونگی ممکن کردن همه چیز بد بود. این یک نگرش آلمانی است، اما چنین نگرشی به شدت اروپایی است. آمریکایی‌ها در آزمایش همه چیز و دیدن آن چه اتفاق خواهد افتاد بسیار بهتر از ما اروپایی‌ها عمل می‌کنند".

ناکامی آلمان در سیاستگذاری مناسب مهاجرتی

با تشدید احساسات عمومی بر سر مهاجران در افکار عمومی آلمان و تقویت شدن حزب راست افراطی "آلترناتیو برای آلمان"، دولت‌های متوالی آن کشور تغییرات تدریجی در قوانین مهاجرت ایجاد کردند که تأثیر چندانی نداشت. آلمان در سال گذشته بیش از ۲۵۰،۰۰۰ درخواست پناهندگی ثبت کرده که نسبت به سال ۲۰۲۳ کم‌تر است، اما از سال ۲۰۱۶ تاکنون بیش‌تر از هر سال دیگری بوده است. امروزه مهاجران کمتر از آلمانی‌ها کار می‌کنند و بیش‌تر مرتکب جرم می‌شوند. دولت فدرال به تنهایی ۳۰ میلیارد یورو در سال، معادل ۳۱.۴۶ میلیارد دلار، صرف مزایای پناهندگان و پناهجویان می‌کند که بیش از نیمی از بودجه دفاعی آن کشور است.

دیدگاه ایستای آلمان به جهان

از نظر "رودر" ناتوانی آلمان در تغییر مسیر در زمانی که شرایط تغییر می‌کند هم در سیاستگذاری آن کشور در حوزه انرژی هسته‌ای و هم در سیاستگذاری‌های مهاجرتی آشکار است. "رودر" از این انفعال تحت عنوان "دیدگاه ایستای آلمان به جهان" یاد می‌کند که از دید او از زمان اتحاد مجدد آلمان غربی و شرقی در نظام تصمیم گیری آن کشور ریشه دوانده است.

به گفته او، با فرونشستن گرد و غبار پس از فروپاشی دیوار برلین، این حس در آلمان گسترش یافت که جهان نیز وضعیت ثابت خود را پیدا کرده و دیگر نیازی نیست که آلمان تغییر کند.

خودروسازان آلمانی عقب افتاده‌اند

یک دهه پیش، زمانی که تسلا در مورد خودرو‌های برقی گران قیمت خود سر و صدایی ایجاد کرد، روسای خودروسازی آلمان دو فرض مرگبار را مطرح کردند: این که تخصص آنان در ساخت خودرو به عصر خودرو‌های برقی انتقال می‌یابد و این که چین کماکان به جذب تعداد بی تری از خودرو‌های بنزین سوز آئودی و فولکس واگن ادامه خواهد داد.

این شرکت‌ها بعداً متوجه شدند که ساخت خودرو‌های برقی عمدتاً مربوط به باتری‌ها و نرم‌افزار‌ها و افرادی که در ساخت پیستون و سوپاپ‌های سوخت مهارت داشتند، لزوماً در آن حوزه مهارت نداشتند. پس از تسلا، خودروسازان چینی اکنون از رقبای آلمانی خود در عرصه فناوری تولید خودرو‌های برقی پیشی گرفته‌اند و جایگاه دوم پیشین آلمان در آن بازار را از آن خود ساخته‌اند.

"یورگن پیپر" تحلیلگر مستقل خودرو می‌گوید: "اگر نزدیک به ۴۰ سال است که بر حوزه بازار خودروسازی تسلط داشته‌اید، به‌ویژه در بخش خودرو‌های گران قیمت، از آمادگی برای بازنگری در مسائل از پایه برخورداری نخواهید بود".

"مونشاو" می‌گوید این نشان دهنده ضعف اصلی اقتصاد آلمان است: تکیه بر فناوری‌های آنالوگ، مهندسی مکانیک، و مواد شیمیایی که به لطف سازگاری‌های جزئی و شانس از بزرگ شدن اتحادیه اروپا گرفته تا ظهور چین که بازار‌های جدید و مکان‌های تولید کم هزینه را فراهم کرد.

با این وجود، این مدل در حال عقب افتادن است. براساس گزارش سازمان جهانی مالکیت فکری، آلمان در سال ۲۰۲۳ میلادی ۱۳۳۰۰۰ درخواست ثبت اختراع ثبت کرد که کم‌تر از نیمی از این تعداد در کره جنوبی و ژاپن بوده است. بخش عمده اختراعات آلمانی برای کاربرد‌های مکانیکی و صنعتی بوده و فناوری رایانه و ارتباطات دیجیتال به ترتیب در ایالات متحده و چین غالب هستند.

"مونشاو" می‌گوید: "حتی امروزه بحث بر سر این است که چگونه تولید را به مسیر اصلی بازگردانیم و عمر این مدل را برای ده سال دیگر افزایش دهیم. آلمانی‌ها از رقابت پذیری صحبت می‌کنند در حالی که در ایالات متحده مردم از رشد صحبت می‌کنند".

چرخاندن کشتی به اطراف

آلمان همواره و لزوما ریسک گریز نبود و به تغییر حساسیت نداشت. پس از جنگ جهانی دوم، نوآوری و کارآفرینی آن کشور را فرا گرفت و در دهه ۱۹۵۰، اقتصاد آن کشور از فرانسه و بریتانیا پیشی گرفت. رهبران آلمان در گذشته فرصت‌ها را درک کرده و ریسک کرده بودند. "هلموت کهل" صدر اعظم اسبق آلمان علیرغم تردید‌هایی که در پاریس و لندن وجود داشت، برای اتحاد مجدد آلمان غرب و شرقی تلاش کرد. "گرهارد شرودر" صدر اعظم اسبق آلمان در مواجهه با بیکاری بی سابقه، از اصلاحات بازار کار و برنامه رفاه رونمایی کرد که اقتصاد آن کشور را در مسیر رشد ۲۰ ساله قرار داد.

"گارتون اش" می‌گوید: امروزه انباشته شدن چندین علایق خاص، مانند گلوله‌های روی بدنه کشتی، باعث تغییر بیش از حد توازن در برابر تغییر شده است. با این وجود، این موضوع تا حد زیادی به ویژگی‌های رهبری شخصی مقام صدراعظم بستگی دارد و تا زمانی که او وارد عمل نشود هیچ کس نمی‌داند چه خواهد شد".


برچسب‌ها: 
اقتصاد آلمان
منبع خبر: