
گوی خبر [1]- تاریخ دیپلماسی آمریکا پر از توافقهایی است که تصور «معجزه رهبران بزرگ» را در ذهن سیاستمداران آمریکایی تثبیت کرده است؛ از پایان جنگ جهانی دوم و شکلگیری ناتو گرفته تا حل بحران موشکی کوبا و توافقهای کنترل تسلیحات میان رونالد ریگان و میخائیل گورباچف.
همین سابقه باعث شده تا بسیاری هنوز باور داشته باشند که یک دیدار معمولی بین سران آمریکایی و دیگر رقبای آن، میتواند بنبستهای پیچیده ژئوپلیتیکی را به صورت ناگهانی بشکند.
نوستالژی سیاسی یا واقعیتی ممکن؟
اورویل شل در فارنافرز نوشت: این تصور در روابط آمریکا و چین، بیش از هر چیز به سفر تاریخی ریچارد نیکسون به پکن در سال ۱۹۷۲ بازمیگردد؛ سفری که همراه با هنری کیسینجر، مائو تسهتونگ و ژوئنلای، موازنه جنگ سرد را دگرگون کرد. چند سال بعد نیز جیمی کارتر با استقبال از دنگ شیائوپینگ و برقراری روابط رسمی دیپلماتیک با پکن، فصل تازهای در مناسبات دو کشور گشود.
اما امروز، در حالی که رقابت واشنگتن و پکن به مرحلهای عمیقتر و ساختاریتر رسیده، امید به تکرار آن لحظات تاریخی بیش از آنکه واقعبینانه باشد، به یک نوستالژی سیاسی شباهت دارد.
ترامپ همواره این تصور را که تنها او قادر است با اتکا به شخصیت خود معاملههایی انجام دهد را تقویت کرده است؛ معاملههایی که به ادعای او، دیگران از انجامش ناتوانند.
برخی تحلیلگران حتی پیش از نشست ماه مه ۲۰۲۶ در پکن، آن دیدار را مسابقهای میان دو قدرت بزرگ توصیف کردند که شاید مسیر رقابت دو کشور را تغییر دهد؛ اما چنین اتفاقی رخ نداد.
صلح مبهم به جای آشتی واقعی
درواقع، نشست پکن شاید موفق به حفظ نوعی آرامش شکننده شده باشد، اما نتوانست ماهیت خصمانه روابط دو کشور را تغییر دهد. شی جینپینگ نیز پس از دیدار، آن را «ثبات راهبردی سازنده» نامید.
با این حال، آمریکا و چین همچنان در چرخهای از فشار متقابل گرفتار ماندهاند؛ چرخهای که در آن هر طرف از کنترل خود بر زنجیرههای تأمین، فناوریهای حساس و مواد راهبردی بهعنوان اهرم فشار علیه دیگری استفاده میکند.
حال که قرار بر دیدار دوباره ترامپ و شی در ۲۳ سپتامبر در واشنگتن شده است، همان امیدهای قدیمی دوباره زنده شده است. اما محدودیتهایی که نشست پکن را بینتیجه گذاشت، همچنان پابرجاست.
مسئله فقط تفاوت نظامهای سیاسی یا اختلافهای ایدئولوژیک نیست؛ بلکه خودِ دو رهبر نیز برای نوع مذاکرهای که رقابت کنونی ایجاب میکند، مناسب به نظر نمیرسند.
چرا اعتماد میان پکن و واشگتن ممکن نیست؟
در تاریخ روابط واشنگتن و پکن، موفقترین نشستها زمانی شکل گرفته که رهبران توانستند بر بیاعتمادی عمیق میان دو کشور غلبه کنند.
نیکسون پیش از سفر به چین، با انتشار مقالهای اعلام کرده بود که زمان آن رسیده که چین به «خانواده ملتها» بازگردد؛ پیامی که برای رهبران کمونیست چین نشانه پذیرش نظام سیاسی آنها، دستکم برای مقابله با شوروی تلقی شد.
پیش از دیدار تاریخی نیز کیسینجر و معاونش وینستون لرد چندین بار مخفیانه با ژوئنلای دیدار کردند. نتیجه این گفتوگوها تنها توافق سیاسی نبود؛ بلکه احترام متقابل واقعی میان مذاکرهکنندگان شکل گرفت.
ژوئنلای حتی با شوخطبعی یخ گفتوگوها را شکست و به کیسینجر گفت: «احتمالا فکر میکردی کمونیستهای چین سه سر و سه دست دارند؛ اما میبینی من هم مثل تو آدمی هستم که میشود با او منطقی حرف زد.»
همین رابطه انسانی بود که به دیپلماسی آن دوران جان داد. چند سال بعد نیز کارتر و دنگ شیائوپینگ، با وجود تفاوتهای شخصیتی فراوان، فضایی صمیمی ایجاد کردند که به عادیسازی روابط مشروعیت عمومی بخشید.
در سال ۱۹۹۸ نیز بیل کلینتون و جیانگ زمین حتی توانستند پس از سالها تنش ناشی از وقایع میدان تیانآنمن، کنفرانس خبری مشترکی را بهصورت زنده برای مردم چین پخش کنند؛ اقدامی که نشان میداد هر دو طرف آماده ورود به مرحلهای تازه هستند.
دیپلماسی یکطرفه ترامپ
در نشست پکن، نشانهای از وجود چنین اعتمادی نبود. ترامپ بارها از رابطه فوقالعاده خود با شی سخن گفت و اعلام کرد که دو طرف مشکلاتی را حل کردهاند که دیگران قادر به حل آنها نبودند. اما این صمیمیت تقریبا یکطرفه بود. شی جینپینگ در تمام طول دیدار، همان رفتار سرد و کنترلشده همیشگی را حفظ کرد.
حتی جزئیات تشریفاتی نیز همین پیام را منتقل میکرد. هنگام ورود هواپیمای ریاستجمهوری آمریکا، خود شی برای استقبال نیامد و معاونش هان ژنگ، که جایگاه بسیار پایینتری در سلسلهمراتب حزب دارد، از ترامپ استقبال کرد.
برخلاف بسیاری از سفرهای تاریخی روسای جمهور آمریکا به چین، هیچ کنفرانس خبری مشترکی پس از این دیدار برگزار نشد و ترامپ نیز فرصت سخنرانی در دانشگاه یا فضای عمومی را پیدا نکرد. لحظاتی که معمولا میتوانند اعتماد عمومی ایجاد کنند.
در عوض، شی بازدیدی کاملا نمایشی از ژونگنانهای، مقر حفاظتشده رهبران حزب کمونیست، ترتیب داد. هنگامی که ترامپ پرسید آیا رهبران دیگری هم به این مجموعه دعوت شدهاند، شی پاسخ داد چنین اتفاقی بسیار نادر است، اما بلافاصله یادآوری کرد که ولادیمیر پوتین نیز از این امتیاز برخوردار بوده است؛ بدون آنکه اشاره کند نیکسون، جورج بوش و باراک اوباما نیز پیشتر به آنجا دعوت شده بودند.
پیام روشن بود: چین دیگر برای نمایش جایگاه بینالمللی خود به آمریکا نیازی ندارد.
پوتین؛ مهمان همیشگی پکن
این پیام تنها در رفتار شی خلاصه نمیشد. کمی پس از خروج ترامپ از پکن، هواپیمای نظامی روسیه با تجهیزات کاروان امنیتی ولادیمیر پوتین وارد فرودگاه پکن شد تا مقدمات بیستوپنجمین سفر پوتین به چین در دوران زمامداری فراهم شود.
این تصویر بهخوبی نشان میداد که پکن میخواهد دیدار ترامپ صرفا یکی از چندین ملاقات عادی رهبران خارجی به نظر برسد، نه رویدادی استثنایی.
قوانین سخت اقتدار به سبک چینی!
البته در کنار محدودیتهای ترامپ، شی نیز محدودیتهای خاص خود را دارد.
سبک رهبری او ریشه در سنتی قدیمی در سیاست چین دارد که «قانونگرایی» یا لِگالیسم نامیده میشود؛ مکتبی که برخلاف کنفوسیوسیسم، بر اقتدار سخت، کنترل از بالا و استفاده از قانون بهعنوان ابزار قدرت دولت تأکید میکند.
شی بارها از هان فی، متفکر مشهور این مکتب تمجید کرده و جمله معروف او را تکرار کرده است: «وقتی مجریان قانون قدرتمند باشند، دولت نیز قدرتمند خواهد بود.»
در این سنت، حاکم نباید احساسات واقعی خود را آشکار کند؛ زیرا هر نشانهای از آسیبپذیری میتواند به ضعف تعبیر شود.
هان فی توصیه میکرد: «ببین، اما چنان رفتار کن که گویی ندیدهای. بشنو، اما نشان نده که شنیدهای.»
رفتار عمومی شی دقیقا همین الگو را دنبال میکند؛ چهرهای کماحساس، اجتناب از لحظات بداهه و تکیه بر تشریفات و کنترل کامل صحنه.
مشکل اینجاست که دیپلماسی مؤثر معمولاً دقیقاً در همان لحظات غیررسمی شکل میگیرد؛ زمانی که رهبران از قالبهای خشک بیرون میآیند و تعاملات انسانی برقرار میکنند.
انتظار توافق بزرگ واقعبینانه نیست
همین ویژگیها باعث میشود که انتظار یک توافق بزرگ در نشست واشنگتن چندان واقعبینانه نباشد.
ترامپ معمولا وقتی احساس کند که نتوانسته طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهد، از تمایل به دوستی به سمت تقابل حرکت میکند. همین الگو پس از نشست پکن نیز دیده شد. تنها دو ماه بعد از این نشست، او بار دیگر چین را به دخالت در انتخابات آمریکا متهم کرد و موج تازهای از تعرفهها را علیه کالاهای چینی اعلام کرد.
در مقابل، شی نیز به دلیل شخصیت محافظهکار و ساختار تصمیمگیری حزب کمونیست، امتیازدهی را اغلب معادل ضعف تلقی میکند و منطق «کمی بده، کمی بگیر» که جوهر مذاکره است، با سبک رهبری او سازگاری چندانی ندارد.
دیگر خبری از معجزه نیست؟
بزرگترین سوءبرداشت درباره روابط آمریکا و چین این است که هنوز میتوان با یک دیدار تاریخی، رقابتی را که اکنون ریشههای اقتصادی، فناوری، امنیتی و ژئوپلیتیکی پیدا کرده، ناگهان متوقف کرد.
نیکسون و کیسینجر در زمانی مذاکره کردند که منافع مشترک مقابله با شوروی، فضای لازم برای مصالحه را ایجاد کرده بود. کارتر و دنگ نیز در دورهای توافق کردند که هر دو کشور انگیزهای روشن برای عادیسازی روابط داشتند. امروز، اما چنین همگرایی آشکاری وجود ندارد.
رقابت بر سر صنعت نیمهرساناها، هوش مصنوعی، زنجیرههای تأمین، تایوان و نفوذ جهانی، اختلافهایی ساختاری هستند که با لبخند، تعریف و تمجید یا حتی وعده معاملههای بزرگ از میان نمیروند.
به همین دلیل، محتملترین نتیجه نشستهای ترامپ و شی نه پایان رقابت، بلکه صرفا مدیریت موقت تنشها است.
در این میان، اگر یکی از دو رهبر و بهویژه ترامپ، این مدیریت محدود را بهعنوان شکست شخصی تعبیر کند، همان دیداری که قرار بود تنشها را کاهش دهد، ممکن است خود به آغاز دور جدیدی از تقابل تبدیل شود.
پیوندها
[1] https://goyekhabar.ir
[2] https://goyekhabar.ir/%D8%A8%D8%B1%DA%86%D8%B3%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE
[3] https://goyekhabar.ir/%D8%A8%D8%B1%DA%86%D8%B3%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D9%88-%DA%86%DB%8C%D9%86
[4] https://goyekhabar.ir/%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B9-%D8%AE%D8%A8%D8%B1/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B2