
گوی خبر [1]- روزهای ابتدایی هر ماه که میرسد، پیامک واریز حقوق میآید و برای چند دقیقه همهچیز خوب به نظر میرسد. عدد حساب را نگاه میکنی و با خودت میگویی این ماه قرار است بهتر مدیریت کنم؛ کمتر بیرون غذا بخورم، خرید اضافه نکنم و شاید حتی مقداری هم کنار بگذارم. اما چند روز بعد، قسط، اجاره و قبض و خرید خانه و رفتوآمد یکییکی از راه میرسند. آخر ماه که میشود، همان سؤال همیشگی باقی میماند: پول کجا رفت؟
مجردها زیر فشار گرانی
این شاید سادهترین تصویر از چیزی باشد که امروز میتوان اسمش را «اقتصاد مجردی» گذاشت؛ اقتصادی که در آن یک نفر باید هزینههای یک زندگی کامل را با یک درآمد بچرخاند. تصور رایج این است که فرد مجرد، چون تنهاست، پس طبیعتاً هزینه کمتری هم دارد. بخشی از این تصور درست است، اما همه ماجرا نیست. یک نفر غذای کمتری مصرف میکند، اما اجاره خانه، اینترنت، قبض، لوازم خانه و بسیاری از هزینههای ثابت با تنها شدن افراد، نصف نمیشوند.
مجردها هم از تورم در امان نیستند
برای سال ۱۴۰۵ حداقل مزد روزانه کارگران ۵ میلیون و ۵۴۱ هزار و ۸۵۰ ریال تعیین شده و حداقل مزد ماهانه به حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان میرسد. حداقل مزد نسبت به سال قبل نیز ۶۰ درصد افزایش پیدا کرده است. البته این عدد را نباید با حقوق نهایی دریافتی همه کارگران یکی دانست؛ مزایا، سابقه، حق مسکن، بن کارگری، بیمه و سایر موارد میتواند دریافتی افراد را متفاوت کند. با این حال، همین رقم یک نقطه شروع برای فهم دخلوخرج زندگی یک کارگر مجرد است.
اما ماجرا وقتی جدیتر میشود که افزایش حقوق را کنار افزایش قیمتها بگذاریم. طبق دادههای مربوط به مرداد ۱۴۰۵، تورم نقطهبهنقطه به حدود ۸۹ درصد رسیده است؛ بنابراین اینکه حقوق ۶۰ درصد بالا رفته، بهتنهایی به این معنا نیست که قدرت خرید هم به همان اندازه بیشتر شده است. برای کسی که هر ماه باید از همان حقوق، هزینه مسکن و خوراک و رفتوآمد و سایر مخارج را پرداخت کند، عدد روی فیش حقوقی تنها بخشی از داستان است؛ مهمتر از آن، چیزی است که در پایان ماه از این عدد باقی میماند.
مسکن، غولی که حقوق مجردها را میبلعد
در چنین شرایطی، حتی اگر فرد تمام تلاش خود را برای مدیریت مخارج به کار بگیرد، باز هم بخشی از هزینهها قابل حذف نیستند. نمیتوان اجاره خانه را به تعویق انداخت، رفتوآمد را برای یک ماه کنار گذاشت یا خرید مواد غذایی را کاملاً حذف کرد. به همین دلیل، فشار اقتصادی برای یک فرد مجرد لزوماً از جایی شروع نمیشود که او ولخرجی کرده باشد؛ گاهی فشار از همان جایی آغاز میشود که درآمد، کفاف هزینههای ضروری را نمیدهد.
خانه، اما همان جایی است که معادله زندگی مجردی سخت میشود. یک فرد تنها اگر بخواهد مستقل زندگی کند، نمیتواند اجاره را با نفر دیگری تقسیم کند؛ مگر اینکه همخانه داشته باشد. خانه کوچکتر میگیرد، از مرکز شهر دورتر میشود یا محله ارزانتری انتخاب میکند، اما در هر حالت باید سهم قابلتوجهی از درآمدش را به مسکن اختصاص دهد. درست همینجاست که تفاوت «مجرد بودن» با «کمهزینه بودن» خودش را نشان میدهد؛ یک نفر ممکن است کمتر مصرف کند، اما نمیتواند همه هزینههای ثابت را حذف کند.
در واقع، یکی از مهمترین تفاوتهای زندگی یکنفره با زندگی چندنفره، مسئله «سرشکن شدن هزینهها» است. وقتی دو نفر درآمد دارند، هزینههایی مثل اجاره، اینترنت، قبوض و بخشی از هزینههای خانه میتواند میان دو درآمد تقسیم شود. اما در زندگی مستقل یک نفر، همان هزینهها باید از یک فیش حقوقی پرداخت شود. به همین دلیل ممکن است هزینه مصرفی یک فرد کمتر باشد، اما سهم هزینههای ثابت از درآمد او بیشتر شود.
البته همه مجردها هم شرایط یکسانی ندارند. جوانی که با خانواده زندگی میکند، ممکن است اصلاً اجاره ندهد و بخش قابلتوجهی از هزینه خوراک و قبض هم بر عهده خانواده باشد. فرد دیگری شاید با یک یا دو همخانه زندگی کند و هزینه مسکن را تقسیم کند؛ بنابراین «مجرد بودن» بهتنهایی نمیتواند وضعیت مالی افراد را توضیح دهد؛ آنچه اهمیت دارد، میزان استقلال مالی و هزینهای است که فرد برای تأمین یک زندگی مستقل پرداخت میکند.
اما کسی که تصمیم گرفته کاملاً مستقل باشد، با یک وضعیت متفاوت روبهرو است؛ از خرید یخچال و لباسشویی گرفته تا پرداخت قبض و اینترنت، همه هزینهها مستقیم از جیب خودش پرداخت میشود. حتی هزینههایی که در نگاه اول کوچک به نظر میرسند، در زندگی یکنفره بهراحتی جمع میشوند.
یک وسیله خانه خراب میشود، گوشی نیاز به تعمیر پیدا میکند یا یک هزینه درمانی پیشبینینشده به وجود میآید؛ در چنین شرایطی، اگر پساندازی وجود نداشته باشد، همان یک اتفاق میتواند تعادل مالی یک ماه را برهم بزند.
بعد از مسکن، نوبت به خرجهایی میرسد که معمولاً در حسابوکتاب اول ماه دیده نمیشوند. تاکسی اینترنتی، خرید از فروشگاه، سفارش غذا در یک روز شلوغ، قهوه، اشتراک اینترنت، یک دورهمی، خرید لباس یا حتی چند خرید کوچک روزمره، هرکدام شاید رقم بزرگی نباشند. اما وقتی در پایان ماه کنار هم قرار میگیرند، عددشان دیگر کوچک نیست. مشکل اقتصاد مجردی گاهی یک خرج سنگین نیست؛ جمع شدن دهها خرج کوچک است.
همین هزینههای کوچک معمولاً اولین ضربه را به تفریح و پسانداز میزنند. وقتی درآمد و هزینه به هم نزدیک باشند، فرد ابتدا از چیزهایی میزند که حذفشان آسانتر است؛ رستوران و کافه کمتر، سفر کمتر، خرید لباس کمتر و تفریح محدودتر. بعد نوبت پسانداز میرسد. جمله «این ماه نشد، ماه بعد کنار میگذارم» برای خیلیها تبدیل به یک عادت ماهانه میشود؛ عادتی که با یک هزینه پیشبینینشده مثل تعمیر گوشی، درمان یا خرابی وسیله خانه، باز هم عقب میافتد.
اینجا مسئله فقط ناتوانی در پسانداز نیست؛ مسئله از دست رفتن حاشیه امن مالی است. فردی که هیچ مبلغی برای ماههای بعد کنار نمیگذارد، در برابر افزایش ناگهانی قیمتها یا یک هزینه غیرمنتظره آسیبپذیرتر میشود. به همین دلیل، ممکن است فرد در ظاهر زندگی خود را مدیریت کند و حتی ولخرج هم نباشد، اما همچنان در پایان هر ماه هیچ ذخیرهای نداشته باشد.
مجردها زندگی را قسطی میگذرانند
از طرف دیگر، قسط هم بخشی از اقتصاد زندگی امروز است. بسیاری از خریدهایی که زمانی با یک یا دو حقوق انجام میشد، حالا ممکن است به پرداخت چندماهه تبدیل شود. برای فردی که تنها یک درآمد دارد، قسط فقط یک عدد ثابت در ابتدای ماه نیست؛ بخشی از درآمد ماههای آینده را هم از قبل مصرف کرده است؛ بنابراین هرچه تعداد تعهدات ماهانه بیشتر شود، قدرت مانور مالی فرد کمتر میشود.
اگر همزمان اجاره، قسط و هزینههای روزمره بالا برود، فضای مانور مالی فرد بسیار کوچک میشود و کوچکترین اتفاق پیشبینینشده میتواند بودجه یک ماه را به هم بریزد. در چنین وضعیتی، فرد ممکن است برای جبران یک هزینه ناگهانی مجبور شود از دوستان یا خانواده پول قرض بگیرد، خریدی را به تعویق بیندازد یا حتی یک تعهد مالی جدید ایجاد کند. به این ترتیب، فشار یک ماه میتواند به ماه بعد منتقل شود و به یک چرخه دائمی تبدیل شود.
معیشت مجردها زیر فشار گرانی میچرخد
در محاسبات مربوط به سبد معیشت کارگران در سال ۱۴۰۵، رقم سبد معیشت خانوار حدود ۴۲.۹ میلیون تومان اعلام شده است. این عدد البته هزینه زندگی یک فرد مجرد نیست و نباید چنین برداشتی از آن داشت؛ این سبد برای خانوار محاسبه شده است. اما همین رقم، در کنار حداقل مزد حدود ۱۶.۶ میلیون تومانی، فاصله میان درآمدهای حداقلی و هزینههای زندگی را برجسته میکند.
البته برای فهم «اقتصاد مجردی» نباید سبد معیشت خانوار را مستقیماً به هزینه یک فرد تنها تعمیم داد. مسئله اصلی این است که فرد مجرد چه میزان از درآمد خود را صرف هزینههایی میکند که امکان کاهش یا حذف آنها وجود ندارد. ممکن است یک نفر در مجموع غذای کمتری بخرد، اما اگر بخش بزرگی از درآمدش صرف اجاره، رفتوآمد و سایر هزینههای ثابت شود، الزاماً امکان پسانداز بیشتری نخواهد داشت.
به همین دلیل شاید بهتر باشد «اقتصاد مجردی» را فقط از زاویه اینکه یک نفر کمتر غذا میخورد یا لباس کمتری میخرد بررسی نکنیم. مسئله اصلی این است که وقتی یک نفر تنها زندگی میکند، تمام هزینههای ثابت روی یک درآمد قرار میگیرد. اگر درآمد و هزینه با فاصله کمی از یکدیگر حرکت کنند، اولین چیزی که از سبد مالی حذف میشود، مخارج اختیاری است و بعد از آن پسانداز؛ در حالی که هزینههای ضروری همچنان سر جای خود باقی میمانند.
برای جوانی که تازه وارد بازار کار شده، این فشار میتواند جدیتر باشد. درآمد در سالهای نخست اشتغال معمولاً پایینتر از سالهای بعد است، در حالی که هزینه مستقل شدن از همان ابتدا وجود دارد. اجاره، خرید لوازم خانه، رفتوآمد و هزینههای روزمره منتظر افزایش درآمد نمیمانند. نتیجه این میشود که تصمیم برای مستقل زندگی کردن، بیش از گذشته به یک تصمیم اقتصادی تبدیل میشود.
شاید به همین دلیل است که برای بخشی از جوانان، ماندن در خانه والدین فقط یک انتخاب خانوادگی نیست؛ یک تصمیم مالی است. وقتی اجاره یک خانه میتواند بخش بزرگی از درآمد را مصرف کند، زندگی با خانواده یا همخانه شدن به راهی برای کاهش هزینههای ثابت تبدیل میشود. در این شرایط، حتی تصمیم درباره محل زندگی، تعداد همخانهها یا زمان مستقل شدن هم مستقیماً با قدرت خرید و سطح درآمد گره میخورد.
زندگی مجردی دیگر ارزان نیست
در نهایت، سؤال اصلی شاید این نباشد که یک فرد مجرد در ماه چقدر خرج میکند. سؤال جذابتر این است که بعد از پرداخت همه هزینههای ضروری، چقدر برای خودش باقی میماند؟ اگر پاسخ این سؤال «تقریباً هیچ» باشد، دیگر نمیتوان فقط با گفتن اینکه «مجردها خرج کمتری دارند» وضعیت را توضیح داد.
برای بخشی از جوانان، مجردی دیگر فقط یک وضعیت تأهل نیست؛ یک محاسبه اقتصادی است؛ محاسبهای که باید در آن میان اجاره، خوراک، رفتوآمد، قسط، تفریح و پسانداز مدام انتخاب کرد. محاسبهای که هر ماه از روز واریز حقوق شروع میشود و تا آخرین روز ماه ادامه دارد. در شرایط تورم و گرانی، یک نفر است و یک درآمد، اما هزینههای یک زندگی کامل؛ و شاید سختترین بخش ماجرا همین باشد که پایان ماه، چیزی که باقی میماند نه پسانداز، بلکه فقط چند روز فاصله تا حقوق بعدی است.