
گوی خبر [1]- قرار است اروپا بار دیگر به نقطه تلاقی دیپلماسی و قدرت سخت بدل شود؛ جایی که قرار شده دور تازه مذاکرات غیرمستقیم تهران و واشنگتن برگزار شود. این گفتوگوها در حالی پی گرفته میشود که فضای پیرامونی آن بیش از هر زمان دیگر با تهدیدهای نظامی، آرایش تازه نیروهای آمریکایی در منطقه و ادبیات تند کاخ سفید آمیخته است.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی نه صرفا امکان دستیابی به توافق، بلکه نسبت میان «دیپلماسی» و «بازدارندگی» در محاسبات دو طرف است؛ نسبتی که تعیین خواهد کرد اروپا به سکوی مهار بحران بدل میشود یا به ایستگاهی در مسیر تصاعد آن.
خبرگزاری رویترز اعلام کرده دور بعدی مذاکرات در ژنو برگزار میشود؛ شهری که پیشتر نیز در مقاطع حساس پرونده هستهای ایران نقشآفرین بوده.
هرچند راشاتودی در گزارشی مدعی شده که مذاکرات ایران و آمریکا سهشنبه در وین برگزار خواهد شد. اینکه ادعای کدام رسانه مقرون به واقعیت است هنوز مشخص نیست، اما میتوان اینگونه نتیجه گرفت اینبار مسقط میزبان مذاکرات نخواهد بود و دور جدید در اروپا برگزار خواهد شد. در این میان، میانجیگری عمان همچنان ستون اصلی کانال ارتباطی دو طرف است.
بنا بر گزارش باراک راوید، خبرنگار آکسیوس، استیو ویتکاف در تماس با وزیر خارجه عمان پیامهایی را برای انتقال به تهران ارائه کرده و براساس همین تماس، سندی تنظیم و به علی لاریجانی در سفر اخیرش به مسقط تحویل داده شده است. این تحرکات نشان میدهد علیرغم ادبیات متشنج علنی، کانالهای پشت پرده فعال هستند و گفتوگوها وارد مرحلهای شده که تبادل متن و پیشنهاد مکتوب در آن معنا پیدا میکند.
بااینحال، محیط سیاسی پیرامون مذاکرات بیش از آنکه آرام و مساعد باشد، ملتهب و متناقض است. دونالد ترامپ از یک سو در گفتوگو با خبرنگاران تأکید میکند مذاکرات برای توافق «هستهای» وعدم دستیابی ایران به سلاح هستهای است و ایران تمایل خود را به توافق نشان داده و از سوی دیگر، همزمان با اعزام ناوهای هواپیمابر و تقویت آرایش دریایی آمریکا در غرب آسیا، از «پیامدهای بسیار سنگین» شکست دیپلماسی سخن میگوید و حتی بهتازگی گزینه «تغییر رژیم» را نیز بر زبان آورده است. این ادبیات، دامنه تنش را از پرونده هستهای فراتر برده و به سطحی وجودی میکشاند که طبیعتا حساسیت تهران را افزایش میدهد.
اعلام آمادگی ترامپ برای دیدار با رهبری
در همین چارچوب، مارکو روبیو در گفتوگو با بلومبرگ تصریح کرده تمایل ترامپ به دیدار با رهبر انقلاب از این باور ناشی میشود که حل مشکلات از طریق گفتوگوی مستقیم ممکن است و چنین دیداری امتیازدادن تلقی نمیشود. اما طرح این ایده در شرایطی که اساسا در تهران حتی بررسی رسمی آن مطرح نیست، بیش از آنکه نشانه آمادگی عملی برای جهش دیپلماتیک باشد، کارکردی رسانهای و تاکتیکی دارد؛ تلاشی برای نمایش گشودگی در کنار حفظ فشار است و نتیجه ملموسی در بر نخواهد داشت.
این دوگانه «تهدید–توافق» را باید در بستر راهبرد کلان واشنگتن تحلیل کرد؛ بهرهگیری همزمان از اهرم فشار نظامی و مسیر مذاکره برای دستیابی به توافقی با دامنه گستردهتر از گذشته. دولت آمریکا در عین تأکید بر اولویت دیپلماسی نسبت به گزینه نظامی، تصریح کرده خواهان توافقی است که علاوه بر برنامه هستهای، ابعاد موشکی و فعالیتهای منطقهای ایران را نیز در بر گیرد.
همین نکته یکی از شکافهای اصلی دستور کار است؛ زیرا تهران بهصراحت اعلام کرده برنامه دفاعی و موشکی خود را غیرقابل مذاکره میداند و تمرکز گفتوگوها باید صرفا بر موضوع هستهای و لغو تحریمها باشد. در تهران، مواضع رسمی بر آمادگی مشروط برای مذاکره و توافق استوار است.
سیدعباس عراقچی تأکید کرده ایران آماده مذاکره و توافق هستهای، مشروط بر آنکه روند گفتوگو عادلانه، منصفانه و از موضع برابر باشد، است. او تصریح کرده سلاح هستهای در محاسبات امنیتی ایران جایگاهی ندارد و تهران همواره آماده اعتمادسازی درباره ماهیت صلحآمیز برنامه خود بوده است. در عین حال، هشدار داده ایران همانگونه که برای مذاکره آماده است، برای جنگ نیز آمادگی دارد و هرگونه تجاوز با پاسخ قاطع مواجه خواهد شد.
دیپلماسی در سایه بازدارندگی
این موضعگیری، بازتاب راهبردی است که میتوان آن را «دیپلماسی در سایه بازدارندگی» نامید؛ راهبردی که میکوشد از یک سو مسیر گفتوگو را باز نگه دارد و از سوی دیگر هزینههای هرگونه اقدام نظامی را برای طرف مقابل برجسته کند. در مقابل، آرایش تازه نیروهای آمریکایی در منطقه و گزارشهایی درباره آمادهسازی پنتاگون برای سناریوی حمله چندهفتهای، نشان میدهد واشنگتن نیز در پی تقویت اعتبار تهدید خود است.
اعزام ناو هواپیمابر دیگر، هزاران نیروی اضافی و جنگندهها و ناوشکنهای موشکانداز، صرفا یک نمایش نمادین نیست؛ بخشی از محاسبه فشار برای بهبود موقعیت چانهزنی است. بااینحال، جنگ ۱۲روزه نشان داد حتی حملات محدود نیز میتواند به چرخهای از کنش و واکنش بینجامد. عملیات «چکش نیمهشب» که به عنوان حملهای یکباره علیه تأسیسات هستهای ایران توصیف شد، با پاسخ محدود ایران علیه یک پایگاه آمریکایی در قطر مواجه شد؛ هرچند آن مقطع به درگیری گسترده نینجامید، اما پاسخ ایران به حملات اسرائیل با شدت ادامه داشت؛ بنابراین این نوع پاسخها نشان داد آستانههای تنش تا چه اندازه شکننده هستند.
اکنون با توجه به تصریح مقامات ایرانی مبنی بر اینکه در صورت ورود مستقیم آمریکا دامنه پاسخ میتواند فراتر از یک جنگ دوجانبه برود، خطر گسترش بحران بیش از گذشته است. در این میان، تناقضی دیگر نیز شایان توجه است: ترامپ در حالی از «عدم پذیرش هیچ سطحی از غنیسازی» سخن میگوید که در چارچوبهای پیشین، اصل غنیسازی محدود و تحت نظارت بینالمللی پذیرفته شده بود.
اگر این موضع به عنوان خط قرمز قطعی آمریکا تلقی شود، عملا فضای توافق بهشدت تنگ خواهد شد. از سوی دیگر، تأکید او بر اینکه «اگر توافق درست را بدهند، حمله نمیکنیم»، نشان میدهد هنوز پنجرهای برای معامله باز است. این نوسان در پیامها، بخشی از پویایی سیاست داخلی آمریکا نیز هست؛ جایی که نمایش قاطعیت در برابر ایران با نیاز به ارائه یک دستاورد دیپلماتیک همزمان شده است.
آغاز مباحث بر سر جزئیات
نقش عمان در این میان اهمیت ویژهای دارد. مسقط در سالهای گذشته نشان داده قادر است کانالهای محرمانه و کمهزینهای برای تبادل پیام فراهم کند و فضای گفتوگو را از فشارهای رسانهای دور نگه دارد. اگر انتقال سند پیشنهادی از سوی وزیر خارجه عمان به مقام ایرانی صحت داشته باشد، میتوان گفت مذاکرات وارد مرحلهای شده که بحث بر سر جزئیات و ترتیبات اجرائی آغاز شده است؛ مرحلهای که در آن، واژهها و سازوکارهای راستیآزمایی و تضمین اهمیتی تعیینکننده مییابند.
چالش اصلی، طراحی توافقی است که هم برای تهران از حیث رفع مؤثر تحریمها معنادار باشد و هم برای واشنگتن از منظر اطمینان از محدودیتهای پایدار قابل دفاع. بدون سازوکارهای روشن درباره زمانبندی تعهدات، نحوه راستیآزمایی و تضمینهای حقوقی، هر توافقی در معرض فرسایش سریع قرار خواهد گرفت. تجربههای پیشین، بیاعتمادی انباشتهای ایجاد کرده که عبور از آن مستلزم ابتکارهای خلاقانه و واقعگرایانه است.
در افق پیشرو سه سناریو قابل تصور است: نخست، توافقی حداقلی و موقت که با هدف توقف گامهای تنشزا و خرید زمان حاصل شود. دوم، توافقی جامعتر در چارچوبی مشابه گذشته، اما با اصلاحاتی در حوزه نظارت و زمانبندی. سوم، شکست دیپلماسی و ورود به چرخهای از تقابل که میتواند به برخوردی محدود یا حتی گسترده بینجامد. هریک از این سناریوها، پیامدهای منطقهای و بینالمللی خاص خود را دارد. در نهایت، ژنو نه صرفا محل یک دور مذاکره، بلکه آزمونی برای سنجش نسبت عقلانیت و شتاب در سیاست خارجی دو طرف است. اگر زبان تهدید بر منطق گفتوگو غلبه کند، حتی فعالترین کانالهای میانجیگری نیز کارایی خود را از دست خواهند داد.
بااینحال، اگر دو طرف بتوانند از دوگانه «تسلیم یا جنگ» عبور کرده و به منطقهای میانی از مصالحه واقعگرایانه برسند، شاید هنوز بتوان از لغزش به سوی بحرانی فراگیر جلوگیری کرد. اکنون همه چیز به این بستگی دارد که در ژنو، کدام منطق دست بالا را خواهد یافت؛ منطق قدرت عریان یا منطق مدیریت منازعه.
پیوندها
[1] https://goyekhabar.ir
[2] https://goyekhabar.ir/%D8%A8%D8%B1%DA%86%D8%B3%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7
[3] https://goyekhabar.ir/%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B9-%D8%AE%D8%A8%D8%B1/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%82